تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

323

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

انزل مراتب تجرد شروع شود و تا تمام افق طبيعت سير نشود ، وجود نارس بوده و اجل معلّق است . بالجمله : در اين سير كمال كه اعراض از طبيعت است ، قواى مادى و طبيعى مضمحل خواهد شد ، حتى چه بسا قوهء متفكره كه از عالم طبيعت است مضمحل گشته ولى اضمحلال اينها از ضعف وجود نيست ، بلكه از كمال وجود و گذشتن از طبيعت و دخول در تجرد است كه از ماديت و طبيعت اتمّ است . پس اگر انسان از مرتبهء نقص گذشته و به مرتبهء كمال رسيده و فاقد نقص مرتبهء ناقص شود ، نقص نبوده بلكه عين كمال است ؛ زيرا مرتبهء بالا جامع كمال مرتبهء انزل با زيادتى است ، چون قهراً انسان با وجدان و نيل به كمال فوق ، كمال مرتبهء نقصان را دارا خواهد بود و زوال قهرى حاصل خواهد شد . و بالجمله : موت طبيعى فردى آن است كه اين سير مستقيم را طى كرده و از افقى به افق ديگر برسد . به عبارت ديگر : يك دايرهء كاملهء وجودى را طى نمايد و مصداق « كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ » « 1 » شود . در اين صورت است كه سلامت از نقطهء مشرق وجودى تابيده و از اقصى مرتبهء بارانداز شعاع آمده و در نقطهء مغرب كه منتهى إليه قوس صعودى است و در مطلع قوس نزولى كه از آنجا طلوع نموده بود ، غروب مىنمايد . البته به اين معنى اشاره است كه حضرت احديت فرموده است : « سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ » « 2 » و معصوم فرمود : « جزنا و هي خامدة » « 3 » كه دامن كبرياى آنها به آلودگى طبيعت ، آلوده نگشته و قسر اتفاق نيفتاده است . بلى ، اين اجل محتوم است كه لا يتغير و لا يتبدل است و در اين سير ، ديگر موت اخترامى نبوده و عقل تجويز نمىكند كه در اين سير حتى نقطه‌اى تقدم و تأخر وجود داشته باشد . ولى اگر به اين نحو سير نكرد و قبل از آنكه در افق تجرد قدم گذارد ، موتى در

--> ( 1 ) - اعراف ( 7 ) : 29 . ( 2 ) - قدر ( 97 ) : 5 . ( 3 ) - علم اليقين ، ج 2 ، ص 971 .